جستجو
   
    Delicious RSS ارسال به دوستان خروجی متنی
    کد خبر : 27978
    تاریخ انتشار : 11 خرداد 1392 15:32
    تعداد بازدید : 2328

    هیچ کس قاتل به دنیا نمی آید

    همایش بررسی قتل های سریالی؛از اصغر قاتل تا خفاش شب و بیجه + فایل صوتی

    بیجه کارش را از این جایی شروع کرد که می رفته در ناصر خسرو سموم مختلف را می خرید و آنها را تزریق می کرد به بدن قورباغه ها و از زجر آنها لذت می برد. بزرگتر که شد سگ ها را جلد می کرد نانی به آنها می داد و سگ که مشغول خوردن می شد سگ را به تیر می بست و با پاره آجر به سر آنها می کوبید. سپس دوران نوجوانی خود را با تجاوز به کودکان و… سپری کرد.

    انجمن علمی حقوق دانشگاه تهران همایشی با عنوان قتل های سریالی برگزار کرد. این نشست با حضور ده استاد مدعو در تالار شیخ انصاری دانشگاه تهران در طول شش ساعت در تاریخ دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ به علاقه مندان به بحث های تحلیل قتل های سریالی ارائه گردید. در ذیل گزارشی از این همایش به همراه فایل صوتی جهت دریافت ارائه گردیده است.

    دبیر انجمن علمی حقوق دانشگاه تهران در ابتدای همایش ، در پی ارائه تعریفی از قتل های سریالی برآمد. وی قتل های سریالی را جدای از قتل های زنجیره ای دانست و قتل های سریالی را به کشتن سه نفر و بیشتر دانست. ضرغام نره ئی ذکر کرد که قاتلین قتل های سریالی عموما مردان هستند و معمولا قربانیان خود را از بین زنان انتخاب می کردند که این سوال را ایجاد می کند که به چه دلیل قربانیان اینگونه قتل ها زنان و بعضا کودکان هستند؟ وی رکورد بیشترین قتل در میان قاتلین زنجیره ای را برای پدرو لوپز دانست که از آمریکای جنوبی می باشد

      وی موضوع همایش را صرفا قتل هایی که در ایران رخ داده است ، دانست. نره ئی نخستین قاتل سریالی ایرانی را شخصی موسوم به ” اصغر قاتل” که متعلق به پیش از انقلاب بود ، ذکر کرد. قربانیان وی کودکان و نوجوانان بودند که همراه با تجاوز جنسی به آنان بود.

    پرونده دیگر ، پرونده ی خفاش شب بود که قربانیان وی غالبا زنان و دختران جوان بودند که همراه با تجاوز جنسی و سپس ارتکاب قتل بود.

    پرونده ی دیگر ، پرونده ی سعید حنایی است که اولین قاتل سریالی دهه هشتاد بود. قربانیان سعید حنایی زنان روسپی بودند و انگیزه ی او از ارتکاب این قتل ها پاک کردن افساد از روی زمین بود. پرونده ی دیگر متعلق به محمد بسیجه یا بیجه است که مربوط می شود به جنایت پاکدشت که قربانیانش عموما کودکان بودند. مهین قدیری دیگر قاتل سریالی می باشد که قربانیان وی عموما پیر زنان بودند.

    پس از ذکر مقدماتی از سوی دبیر انجمن علمی ، دکتر ساداتی نژاد به حضار خیر مقدم گفت و صحبت هایی در زمینه ی اهمیت بحث راجع به قتل های سریالی و تاریخچه قتل به وسعت تاریخ بشریت اشاره داشت. وی سوال اساسی ای که در هر زمینه و مساله برای انسان ها مطرح می گردد را این دانست که “چه باید بکنیم برای حل این مساله” .

    وی سه دیدگاه کلی را که در این زمینه پرداخته اند اینگونه ذکر کرد:

    اولین مساله ، عقل است. جنایت نتیجه ی بی عقلی است. نتیجه ی جهل است. نقطه ی مقابل جهل ، علم نیست بلکه عقل است. آدم عاقل جنایت و جرم نمی کند. این نکته ایست که متخصصین رشته های مختلف در موردش بحث دارند.

    نکته ی دوم بحث دستاورد های علمی است. بسیاری از جرم هایی که انسان ها انجام می دهند به ژنتیک شان مربوط می شود. بحثی بود قبلا ها که عصبانیت ریشه ی ژنتیکی دارد. آیا ما می توانیم ناهنجاری ها را با دستکاری های ژنتیکی از بین ببریم؟ بعضی ها می گویند بله این شدنی است.

    نکته ی سوم که اشخاصی مثل کانت مطرح می کنند بحث وجدان اخلاقی است. برخی مثل کانت معتقدند که باید وجدان اخلاقی را بیدار کرد. اگر وجدان اخلاقی بیدار شود جرم و جنایت کاسته می شود.

    مقوله ای که خیلی مسکوت مانده نقش دین است. سوالی که مطرح است این می باشد که دین چه تاثیری در کاهش جرم و جنایت دارد؟

    ما معتقدیم دین به چهار روش جلوی جرم و جنایت را می گیرد.

    نخست ایمان و توکل به خدا. تقوا عامل دیگریست که بسیار در دین ما بسیار بر آن تاکید شده است.

    عامل دوم آخرت گرایی است .

    سوم خود عبادت می باشد. در قرآن گفته کسی که نماز بخواند فحشا و منکر انجام نمی دهد. نکته چهارم و پایانی مجازات هایی است که در دین ما قرار گرفته است. برای پیشگیری امر به معروف و نهی از منکر و اگر مرتکب شد مجازات می شود.

    9

    دکتر سادات نژاد پس از ذکر مقدمات و اشاراتی به کلیات بحث ، خانم دکتر باقریان، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی برای ایراد سخنرانی به روی سکو رفت.

    تخصص ایشان در زمینه روانشناسی اجتماعی می باشد . وی برای ورود به بحث با یک مثال آغاز کرد: ما در مورد آدمها قضاوت های متفاوتی داریم ، مثلا یکی افسرده است یکی دیگر آدم بدون کارایی است و … این برچسب ها را بر آدم ها می زنیم که در کدام موارد می توانند برای ما ایجاد مشکل کنند و یا به ما صدمه نزنند و ما با آنها رابطه ی خوبی داشته باشیم. حالا فرض کنیم که به شما بگویند همسایه ی شما که خیلی هم او را می شناختید دستگیر شده است و تا الان دوازده نفر را کشته است و شما متحیر می مانید. شما می گویید ما هیچ مساله و مشکلی با این شخص نداشتیم ، آدم نرمالی بود و خانواده داشت و… چطور ممکنه دست به همچین کاری زده باشد؟ این تصور که برخی ممکن است مشکلاتی داشته باشند و باعث وقوع چنین جنایاتی بشوند در دل مردم ایجاد یک وحشت می کند. ما جهت دسته بندی شخصیتی آدمها آزمون هایی داریم که این آزمون ها می تواند پیش بینی کند که این آدم با این وضعیتی که دارد آیا دچار برخی اختلالات روانی هست یا خیر.

    بحرانی که از نظر دکتر باقریان روانشناسی امروز با آن مواجه می باشد شخصیت افراد ضد اجتماع می باشد. با وجود اینکه این افراد طبق آمار بسیار قلیل و اندک می باشند ، با این وجود نگرانی زیادی بخاطر ابهام و پیچیدگی در شخصیت افراد ضد اجتماع وجود دارد. الگوی افراد ضد اجتماع به گونه ای است که آنها طی یک فواصل خاصی دست به قتل می زنند که معمولا قربانیان خاص و شیوه های مختص خود برای قتل و…  دارند و سپس به زندگی عادی بر می گردند تا قتل بعدی. به همین خاطر قابل پیگیری و تعقیب نیستند. وی جهت تفهیم پیچیدگی شخصیتی این دسته از افراد گفت:

    پرونده معروفی که در دهه ۱۹۷۰ بود. آن شخص زن جوانی را تا نیمه شب تا منزل اش او را تعقیب کرد  و در سه مرحله که حدودا بیست دقیقه به طول انجامید این زن را به قتل رساند. سپس قاتل پیدا نشد. اما بعدها بر اثر یک اشتباه این فرد بخاطر همان شخصیت ضد اجتماعی اش ، وقتی به خانه ای برای دزدی می رود که تلوزیون آن خانه را به سرقت ببرد دستگیر می شود. علتش هم این بوده است که با مهارتی که داشته است قفل خانه را باز می کند و می رود تلوزیون را بر می دارد که همسایه این آپارتمان از او می پرسد که چه شده؟ تلوزیون خراب شده؟ می گوید آره من دارم می برم برای تعمیر. همسایه کمی فکر می کند و یادش می آید که شب قبلش همسایه اش حرفی از خراب شدن تلوزیون و آمدن تعمیر کار نزده بود و به همسایه اش تلفن می کند. وقتی می فهمند که سرقت بوده به پلیس اطلاع می دهند و پلیس هم از همسایه به عنوان شاهد مشخصات سارق را می پرسد.وقتیکه دستگیر می شود می فهمند که خودش شغل خوبی دارد ، همسرش پرستار است ، دو تا بچه دارد و پرس و جو از همسایه ها می شود و می فهمند که آدمهای خوبی هم هستند. افسر پلیس می گوید فردی که نیازی ندارد به چه دلیل باید سرقت کند؟ کمی به او فشار می آورد و می خواهد اعتراف کند و نهایتا تحت فشار می گوید که من نسبت به آن زن قصد بدی نداشتم و خودش اتفاق افتاد. منظورم این است که اینها تا مدت ها زندگی عادی خودشان را دارند و معمولا ضریب هوشی شان از زیر میانگین تا بالای میانگین است. به همین خاطر که از نظر هوشی در حد میانگین است به خوبی می توانند نسبت به اعمال خود برنامه ریزی کنند.

    دکتر باقریان به عنوان برخی ویژگی های اشخاص ضد اجتماع می گوید: اینها خود خواه هستند ، از دیگران برای اهدافشان استفاده می کنند ، اصولا آدمهای دیگه وسیله ای هستند که آنها را به اهدافشان نزدیک می کنند. نکته ی مهم دیگر این است که اینها احساس گناه و عذاب وجدان ندارند. به این خاطر است که جز ابهامات هستند. اینها نگرش شان به آدمها طوری دیگر است. می گویند چرا اصلا با آدمها دوستی می کنید.

    بحث دیگر تاثیر پذیری است. عده ای بحث ژنتیک را می کنند و برخی دیگر بحث دی ان ای و… . همه ی اینها تلاش های خوبی هستند منتها چیزی که روانشناسی کیفری به دنبالش است این است که می توانیم مواردی را به عنوان پیش بینی کننده های رفتارهای اشخاص ضد اجتماع در دسترس داشته باشیم؟ در این حوزه نشانه های خاصی نداریم. می بینیم اینها جز انواع گروه های اجتماعی هستند و همه گروه های سنی ، اگرچه نسبت مردان به زنان بسیار بیشتر هست.

    وی پس از ذکر صحبت های پایانی خود ادامه سخنرانی در پنل روانشناسی جنایی را به آقای دکتر فدایی واگذار کرد. دکتر فدایی عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران به ایراد سخنرانی خود را در این باب آغاز کرد:

    قتل عبارت ست از گرفتن غیر قانونی حیات. گاهی به منظور دسترسی یا بیان قدرت ، گاهی به منظور نشان دادن قساوت و یا گاهی به منظور اهداف جنسی . این فرصت رو پیدا کردیم که با دو تن از قاتلان زنجیره ای صحبت کنیم. اولی غلامرضا خوش رو ملقب به خفاش شب و همین طور محمد بیجه صحبت کنیم. ویژگی های اینها خیلی خاص است. اولین بار توجه به بحث قتل های زنجیره ای در ساله ۱۸۸۸ شد. فردی به نام جک مثله کننده، زنان روسپی را به قتل می رساند و بدنشان را مثله می کرد. در دهه ۱۹۶۰ در ایالات متحده آمریکا سالی حدود ۱۰ هزار قتل عمد صورت می گرفت که تا سال ۱۹۹۰ به سی هزار افزوده شد. جالب هم این است که پنجاه درصد از جنایات آمریکا گزارش نشده باقی می ماند. بسیاری از افراد توسط افراد آشنا به قتل می رسند به نسبت افراد ناآشنا . این فاکتور مهمی است. در مورد کودکان شیر خوار نیز آمار کشته شدگان بسیار بالا است . همبستگی پایینی بین میزان پرخاشگری زیاد و اعمال جنایات توسط آنان وجود دارد.

    وی به این توضیح پرداخت که اصطلاح قتل های زنجیره ای یا سریالی در ابتدا در سال ۱۹۷۰ توسط یک افسر امریکایی ابداع گردید. این مورد در هر سال شش مورد بود که اکنون به پانصد مورد رسیده است. یعنی هر سال پانصد قاتل زنجیره ای در آمریکا در حال فعالیت هستند و به طور متوسط حدود هفت نفر را به قتل می رسانند. این میزان در ایران بسیار ناچیز است.

    دکتر فدایی افزود: قاتلان زنجیره ای کم هستند. اما جنایاتشان بسیار ایجاد وحشت در بین افراد می کند. قاتلان زنجیره ای گروه گسترده هستند و خودشان ذیل شاخه ای به نام قاتلان گروهی قرار دارند. اینها کسانی هستند که اشخاص زیادی را می کشند ولی اگر تعداد زیادی را در یک زمان به قتل برسانند دیگر عنوان قاتل زنجیره ای به آنها اطلاق نمی شود. قاتلان زنجیره ای طبق تعریف کسانی هستند که سه نفر و بیتشر را به قتل می رسانند. بین قتل ها یک دوره ی خاموشی برای برنامه ریزی وجود دارد.

    قاتلان گروهی که در یک محدوده ی کوتاه عده ای را به قتل می رسانند ترکیبی از بد گمانی و افسردگی درونشان وجود دارد. اما قاتلان زنجیره ای گروهی متفاوت هستند. ما آنها را جز افراد ضد اجتماعی نمی توانیم محسوب کنیم. قاتلان زنجیره ای جنسی خیال پردازی های عجیب و غریبی دارند. جک مثله کننده پنج زن روسپی را طی ده هفته به قتل رساند. چیکا چیو در روسیه پنجاه و دو زن را به قتل رساند. اما مامن اصلی این افراد ایالات متحده آمریکاست. هفتاد و پنج درصد قتل های زنجیره ای جنسی گزارش شده ، مربوط به آمریکا می باشد. گاهی هم به دلایل غیر جنسی هست مثل خانم آیرین کارول ورنوس ، روسپی سی و چهار ساله ای که جلوی ماشین ها را می گرفت که سوارشان بکند سپس ماشین مردهای میان سالی که برای او توقف می کردند را به سرقت می برد و بعد آنها را می کشت و انگیزه ی اصلی اش سرقت بوده است.

    دکتر فدایی مسموم کردن را روش غالب زنان در کشتار های زنجیره ای دانست. زنانی که دست به چنین اقداماتی می زنند معمولا دست به خودکشی می زنند. بین قتل و خودکشی رابطه مستقیمی وجود دارد. در کشورهایی که میزان خودکشی بالا می باشد میزان قتل عمد کمتر می باشد و بالعکس. قاتلان زنجیره ای جنسی به منظور رسیدن به اوج قدرت جنسی که قادر نیستند به طریق دیگری به آن برسند اقدام به قتل قربانیان خودشان می کنند. گاهی هم نیز با کشتن یک فرد می خواهند یک جسد در اختیار داشته باشند تا به تمایلات مرده دوستانه خود دست یابند. این دسته فقط می توانند با یک جسد به ارضای نیاز جنسی خود دست یابند. ویژگی های معمول افراد ضد اجتماع در آنها دیده نمی شود. اینها معمولا دستگیر نمی شوند به دلایل قانون شکنی و معمولا زندگی عادی دارند. بنابراین اینان انگیزه های دیگری دارند و قربانی برای آنان ابزاری برای رسیدن به تخیلات جنسی اشان است. اینان اصولا امضای خود را بر روی صحنه جنایت و یا بر روی اجساد می گذارند. این دسته قاتلان قربانیان شان را از بین افراد ضعیف و بی دفاعی که در زمان نامناسب در مکانی نامناسب هستند انتخاب می کنند.

    1

    دکتر فدایی در ادامه گفت: این افراد بخاطر امضایی که بر روی اجساد می گذارند گاهی آدم می تواند حدس بزند که با یک قاتل زنجیره ای طرف است. اکثر فعالیت آنان از بین سال های بیست تا سی سال می باشد. بعد از آن یا می میرد یا به هر علتی دستگیر می شود. افراد روان پریش در بین قاتلان زنجیره ای درصد کمی را تشکیل می دهند. اینان از سنین کم منزوی هستند و خیال بافی را به واقعیت ترجیح می دهند. این بخاطر این است که عموما در خانواده هایی پروش پیدا می کنند که شرایط زندگی دشوار است. خیلی از اینان در دوران کودکی از نظر جسمی و جنسی مورد آزار قرار گرفته اند. بسیاری از اینان نامشروع هستند و یا به فرزند خواندگی گرفته شده اند. روابط اینان با مادرشان معمولا دوگانه است. هم علاقه دارند و هم نفرت دارند. در دوران کودکی دروغ می گویند ، دزدی می کنند ، دست به تخریب اموال می زنند و نسبت به جانوران و کودکان دیگر بی رحم هستند. ابتدا کار خود را با ضرب و جرح شروع می کنند و کم کم به قتل با آزار جنسی دیگران می رسند.

    بنابراین به گفته ی وی ، عدم وجود شرایط مناسب برای این افراد باعث می شود که دست به تخلیات پرخاشگرانه جنسی بزنند. یک وضعیت سه گانه برای افرادی که در آینده احتمال اینکه شخصیتی اینچنینی پیدا کنند برایشان وجود داشته است.

    نخست اینکه در دوران کودکی شب ادراری داشته اند. همین طور آتش افروزی و دیگری آزار دیگران. البته در سالیان اخیر مساله اعتیاد مساله را پیچیده تر کرده است. گروه دیگری که وی با اندکی تردید در دسته قاتلان زنجیره ای گنجاند تروریست ها بودند. وی عنصری از لذت بردن را نیز در کارهای بی رحمانه آنان موجود دانست.

    دکتر فدایی تاثیر امواج رسانه های غربی بر کشور ایران را موضوعی نگران کننده قلمداد کرد و پیشگیری از شیوع هرچه بیشتر این بحران را بسیار حائز اهمیت دانست.

    عضو هیات علمی دانشگاه تهران در مورد پروند بیجه گفت: او از کسانی است که دوران کودکی تلخی را سپری کرده است و توسط پدرش مورد آزار قرار گرفته است. بنابراین از خانه فرار کرد و در اطراف پاکدشت زندگی جدیدی را شروع کرد و کارش را از این جایی شروع کرد که می رفته در ناصر خسرو سموم مختلف را می خرید و آنها را تزریق می کرد به بدن قورباغه ها و از زجر آنها لذت می برد. بزرگتر که شد سگ ها را جلد می کرد نانی به آنها می داد و سگ که مشغول خوردن می شد سگ را به تیر می بست و با پاره آجر به سر آنها می کوبید. سپس دوران نوجوانی خود را با تجاوز به کودکان و… سپری کرد. غلامرضا خوش رو هم آن طور که خودش می گفت در دوران کودکی توسط دایی خودش به تهران آورده شد ، در خانه زنی مسن زندگی می کرد. مورد بی توجهی و بی محبتی بود. اولین کار خود را از سرقت ضبط اتومبیل ها آغاز کرد تا اینکه دست به جنایات اش زد.

     پنل نخستین این همایش با عنوان روان شناسی جناییبا ذکر گذشته ای از دو تن از قاتلان زنجیره ایقتل های سریالی این گونه خاتمه یافت.

    پس از اندکی وقفه پنل دوم با عنوان جامعه شناسی جنایی این پدیده آغاز گردید. دکتر امیرحمزه زینالی به عنوان نخستین سخنران پنل دوم سخنرانی خود را در زمینه قتل های سریالی پاکدشت که توسط “بیجه” ارتکاب یافته بود ارائه داد.

    عضو هیات علمی دانشگاه تهران اینگونه آغاز کرد: در سال هشتاد و سه که قتل های پاکدشت اتفاق افتاد ، فرصتی در اختیار بنده قرار گرفت تا گزارشی را از ابعاد جرم شناسی این پدیده برای ریاست جمهوری تهیه کنم.  حادثه پاکدشت از جمله مخوف ترین حادثه ها و قتل های سریالی در تاریخ ایران هست. وی جهت ورود به بحث مقدمه ای را گفت:

    در قتل های سریالی عموما قاتلین ، قربانیان خود را انتخاب می کنند یا از کسانی انتخاب می کنند که در محل حضور دارند. همچنین به صورت انفرادی غالبا مرتکب قتل می شوند تا شناسایی نشوند. معمولا به یک شیوه مرتکب قتل می شوند. البته بیجه به دلیل هوشی که داشت برای اینکه دستگیر نشود به شیوه های مختلفی مرتکب شده بود. معمولا قربانیان خودشان را به محلی که از پیش تعبیه شده است می برند. غالبا این ها از افراد و گروه های آسیب پذیر هستند. از هوش و ذکاوت بالایی هستند. اینها قربانیان خود را مستحق مرگ میدانند. تا زمان دستگیری قتل های خود را ادامه می دهند. غالبا از اختلالات روانی رنج می برند. منطقه خاص جغرافیایی را برای ارتکاب جرم انتخاب می کنند و معمولا در سنین جوانی به سر می برند.

    2

    وی سپس به حادثه پاکدشت پرداخت . دکتر زینالی اشاره ای به گذشته ی محمد بیجه کرد. به گفته ی وی ، بیجه از دوران نوجوانی به اعمال منافی عفتی همچون لواط می پرداخته است. از زمانی که پانزده سالش می شود تصمیم می گیرد که بحث شکنجه و قتل را نسبت به قربانیان خودش نیز مورد اجرا قرار دهد. از سال هشتاد و یک که شروع به این کار می کند تا شهریور سال هشتاد و سه که دستگیر می شود ، نزدیک به بیست نفر را می کشد و چندین نفر که از دست او فراری یافته اند را مورد ضرب و جرح قرار داده است و چندین آدم ربایی و تجاوز به عنف نیز در پرونده اش درج شده است. بیجه در این طی یکبار دستگیر می شود و به علت نقصان دلایل از بازداشت آزاد می گردد و بعد از آزادی چند مورد دیگر مرتکب می شود.

    وی این حادثه را در سه سطح خرد ، میانه و کلان قابل بررسی دانست.

    وی افزود: در سطح خرد همانطور که دو بزرگوار قبلی گفتند سوال این است که چرا همه افراد در آن منطقه و شرایط تبدیل به محمد بیجه نشدند. این سوال ما را به آن سمت می برد که شخصیت مجرمانه بیجه را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. در سطح خرد بر روی ویژگی شخصی خود فرد توجه و بررسی صورت می گیرد. همانطور که می بینیم کاملا ویژگی های یک شخصیت مجرمانه در او وجود داشته است. وی شخصی خود خواه و خود بین بوده است و قربانیان خودش را مستحق مرگ میدانسته. بحث دیگر این است که او آدم پرخاشگر و پرخاش جویی بوده است. بحث بی تفاوتی عاطفی است که در برابر سوال پلیس که می گفت آیا شما دلت نمی سوخت که این کودکان رو اینگونه به قتل می رساندی کاملا می گفته خیر و حتی می گفته لذت هم می برده است. کاملا شرایط رو که کنار هم می چینیم می بینیم که شرایط برای ایجاد یک قاتل بالفطره وجود داشته است. وی قربانی سهل انگاری خانواده اش بوده زیرا در کودکی که مورد تجاوز قرار می گیرد به هیچ عنوان نمی تواند برای خانواده اش بیان کند و همین عقده حقارت است که در آینده می بینیم که دوز خشونت وی افزوده شود و وی همانند سازی بین خود و قربانیان را انجام می داده است.

    دکتر زینالی در بخش بررسی های میانه به بحث فرصت های ارتکاب جرم پرداخت. وی منطقه ی پاکدشت را محلی بالقوه جهت ارتکاب جرم دانست که محیطی مناسب برای انجام اعمال او بود. یک فضای غیر قابل دفاعی در پاکدشت موجود بوده که فرصت مجرمانه را به بیجه بدست میداده است. بحث دیگر این است که وی این شیوه ی قتل را چگونه و از چه طریقی آموخته است. پاسخ بیجه در قبال این سوال این بود که از تماشای فیلمی که قاتلی سیانور به بدن مقتول خود تزریق می کرده است ، آموخته است که بدین طریق مرتکب قتل گردد.لذا دکتر زینالی نقش رسانه ها و تلوزیون را در سطوح خرد نیز موثر قلمداد کرد. سوالی که وی در اینجا قابل طرح دانست این بود که عملکرد پلیس در مقابله با چنین پدیده ی مجرمانه ای چگونه بوده است؟ آیا این امکان وجود نداشت که با شگردهای خاص این قاتل را پس از ارتکاب سومین یا چهارمین قتل به دام اندازد؟ همانطور که گفته شد قاتلین سریالی تا زمانی که دستگیر نشوند به ارتکاب جرایم خود دست می زنند.

    وی افزود: در مورد این پرونده نکته ی دیگر این بود که خود شکات نیز خیلی پیگیر نبودند. و با پیگیری یکی از شکات بود که وی دستگیر و مورد محاکمه واقع شد. در واقع بر میگردد به عدم حساسیت خانواده ها به این مساله. از بین حدود بیست مورد قربانی تقریبا شش هفت مورد تبعه ی افغانی هستند و خیلی از افغانی ها خیلی پیگیر این مساله نمی شدند. آمار جهانی می گوید که سه چهارم جرایم توسط خود شکات هست که گزارش می شود و پلیس نقش کمتری در این مساله دارد.

    دکتر زینالی بحث در سطح کلان را نیز مطرح کرد. اینکه بحث مهاجرت روستاییان به شهرها و حواشی شهرها در آن سالها مطرح می گردد که بیجه نیز از جمله ی این مهاجرین بوده است. بحث حاشیه نشینی و عدم شناسایی این افراد به عنوان شهروند و… وی توجه به این بحث را در هر سه سطح لازم و ضروری دانست جهت جلوگیری از ایجاد بیجه هایی دیگر.

    پس از وی ، سخنران بعدی این همایش در پنل تحلیل جامعه شناختی قتل های سریالی ، دکتر سید حسن حسینی عضو هیات علمی دانشگاه تهران بود. وی پس از ذکر مقدماتی راجع به قتل های سریالی ، به طور اختصاصی به پرونده های بیجه ، خفاش شب و… پرداخت.

    وی در آغاز گفت: در رابطه به تاریخچه ای از بشریت دو دیدگاه وجود دارد. پیروان ادیان ابراهیم نبی ، می گویند که ما فرزندان آدم هستیم که در واقع فرزندان قابیلی هستیم که برادرش را کشت. در واقع ژن ما از کشتن و خون ریختن بوجود آمده است. اگر از دید تحول گرایان بخصوص چارلز دالوین نگاه کنیم ما انسان ها حاصل یک سیر تکاملی حیات هستیم که از تک سلولی ها و در نهایت از گونه ای از میمون ها بیرون آمده ایم . از این منظر می گوید گاهی ژن های حیوانی ما می تواند بر انسان اثر بگذارد و در نهایت مرتکب جرم شود.

    خلاصه اینکه طبق هر دو دیدگاه ما انسانها علاقه ای به کشتار و خشونت و… داریم و این از جمله تفاوت هایی است که با دیگر موجودات داریم. ما باید ببینیم که در جامعه ای که این همه کشتار های ضد بشری صورت می گیرد و کک کسی هم گزیده نمی شود چطور است که نسبت به قتل ها و به طور اخص قتل های سریالی اینگونه موضع می گیرد؟! این به خاطر این است که مردم نسبت به چنین پدیده ای بیشتر احساس ناامنی می کنند . سوال ما این هست که چرا مردم در زمانی که این قتل ها رسانه ای می شوند ، به واکنش می پردازند؟! از این بگذریم ، اگر طبق هر دو دیدگاه انسان یک موجود خون ریز و خون خواه است ، چگونه است که می بینیم از یک جامعه به جامعه ای دیگر میزان خشونت ها و قتل ها در تفاوت است؟! چرا در یک جامعه برخی اقدام به قتل نمی کنند و عده ای دیگر انجام می دهند. اجازه بدهید از تعبیر دکتر فدایی استفاده کنم ، قاتلین سریالی قربانیان جامعه هستند و قربانیان این قاتلین نیز ، قربانیان جامعه هستند.

    3

    وی گفت بین قاتلین و قربانیان تفاوتی جز در ذهن و محیط پرورش آنها وجود ندارد. وی عدم نظارت کافی نیروی های انتظامی در حادثه پاکدشت را مزید بر علت دانست. دکتر زینالی به برخی از عوامل موثر در ارتکاب اینگونه جرایم اشاره کرد من جمله : اعمال حساسیت و کنترل به موقع و موثر توسط دستگاه های کنترل اجتماعی همچون خانواده ، محله ، مدرسه و… ، وجود تفاوت های فاحش طبقاتی در شهرهایی همچون تهران ، عدم وجود زیر ساخت های مناسب در این شهرها ، وجود فرهنگ های نا صحیح در جامعه در قبال کشتار انسان های دیگر به عنوان مهدور الدم و…

    دکتر زینالی اینگونه صحبت های خود را پایان برد و ادامه ی سخنرانی را به دکتر فرجیها ، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس واگذار کرد. موضوع سخنرانی ایشان بازنمایی رسانه ای قتل های سریالی و تاثیر آن برای فرایند کیفریبود.وی جهت ورود به بحث اینگونه آغاز کرد:

    ما وقتی به کسی می گوییم از جرم چه چیزی به ذهن شما متبادر می شود در پاسخ می گوید قتل،  تجاوز و چیزهای موهن و زشتی این چنینی. وقتی می گوییم واژه مجرم کلماتی چون خونخوار، انگل و… را به ذهن متبادر می کند. اما این برداشت ما در خصوص مجرمینی که از شرایط زندگیشان با خبر هستیم متفاوت است. وقتی به زندگی خوش رو ، بسیجه و یا حنایی سری بزنیم تصویری متفاوت از آنچه که در رسانه ها نشان داده شده است را می بینیم. به همین دلیل هست که می بینیم مجازات هایی که در دادنامه ذکر می گردد ، بسیار خفیف تر است از آنچه که قانون گذار در متن قانون آورده است. سوال من اینجاست. این تصویری که از جرم و مجرم در ذهن ما اینجاد می شود علتش چیست و اینکه تا چه اندازه با واقعیت انطباق دارد؟

    4

    به گفته ی وی بخشی از این برداشت ها می تواند به تجربیات شخصی افراد برگردد و یا این تجربه از طریق شنیده ها و رسانه ها در ذهن شان نقش بسته باشد و همین تحقیق نشان دهنده نقش تعیین کننده رسانه ها دارد. از طرفی دیگر برخی تحقیقات نشان داده است که اطلاعات و گزارش هایی که رسانه ها به عموم منتقل می کنند ؛ عموما منطبق بر واقع نمی باشد. وی یکی از علل پر رنگ شدن برخی اخبار همچون قتل های سریالی را ، مهم تر و غیر قابل پیش بینی بودن اینگونه اخبار می داند. از طرفی رسانه ها به ارائه ی یک تصویر واقعی از یک جرم و بزه نمی پردازند. وی همین طور اشاره داشت که برخی واژه سازی های رسانه ای نیز حتی بر روی دانشگاه و یا دادگاه های ما نیز تاثیر گذاشته اند همچون استعمال خفاش شب و یا کرکس برای متهمین و…

    در بخش دوم دکتر فرجیها گفت برنامه هایی همچون شوک ، مکس و … که تحلیل های جرم شناختی خاصی می توان راجع ببه آنها ارائه داد ، با این وجود فاقد تحلیل های علمی جرم شناختی هستند. در اینگونه برنامه های بیشتر سعی می شود به کنجکاوی های خاص مخاطب پاسخ داده شود در حالیکه تحلیل های ریشه ای و علت یابی خوبی ارائه نمی گردد. وی اشخاصی که در معرض ارتکاب جرایم بزرگ قرار دارند را به نحوی متاثر از از برخورد های ناصحیح نظام عدالت کیفری دانست همچون کودکانی که در کانون اصلاح و تربیت هستند و در معرض انواع سو استفاده ها و تعرض ها قرار دارند. دکتر فرجیها همین طور کم کاری و عدم پیگیری های به موقع و موثر نظام عدالت کیفری و نیرو های انتظامی را یک مشکل اساسی قلمداد کرد. وی افزود:

    چرا در مورد قتل های زنجیره ای ، سومین ، چهارمین قتل که صورت گرفت از جانب مسئولین یک اطلاع رسانی خوب صورت نگرفت تا مردم آگاهی های لازم را در مورد مواجهه با یک خطر احتمالی را داشته باشند؟ این یک مساله ی مهم است.

    وی یکی از اثرات شیوه ی ناصحیح بازنمایی های رسانه ای را عدول از اصول و موازین عدالت کیفری قلمداد کرد. شیوه های غلطی در مقابله با اینگونه پرونده ها اتخاذ می گردد و امکانات کافی برای متهمین اینگونه پرونده ها بخاطر جوّی که در رسانه ها بوجود آمده است ، در اختیار قرار نمی گیرد. دکتر فرجیها عوام زدگی کیفری را یکی از آفات مهم نظام عدالت کیفری نام برد و به صحبت های خود پایان داد.

    دکتر مهدوی به عنوان آخرین سخنران این دومین پنل این همایش برای ایراد سخنرانی به پشت تریبون رفت. عنوان سخنرانی وی پیشگیری رشد مدار از قتل های سریالی بود. وی در آغاز صحبت های خود اشاره به این داشت که شیوع قتل های زنجیره ای در ایران بسیار کمتر است از سایر کشورها لیکن بازتاب رسانه ای اینگونه قتل ها نهایتا منجر با نا آرامی و تنش در سطح جامعه می گردد.

    وی از دلایل اهمیت قتل های سریالی را اینگونه دانست: اولا موضوع جان انسان است و خوب این مساله ی مهمی هست . دلیل دیگری که از نظر من خیلی مهم هست این می باشد که این پدیده ناکار آمدی سیستم های پیشگیرانه را نمایان می کند. مردم فکر می کنند که حساب و کتابی هست و امنیتی برقرار هست ولیکن با دیدن چنین قتل های پیاپی دستگاه امنیتی در اذهان زیر سوال می رود. همه ی اینها ما را به راهی رهنمون می سازد که به دنبال پیشگیری از این پدیده باشیم. در رشته های جرم شناسی به ویژه در شاخه های جرم شناسی کاربردی ، بالینی ، کلینیکی و جرم شناسی پیشگیری به بحث قتل های سریالی پرداخته می شود.عمده ی رویکرد های پیشگیری شامل پیشگیری وضعی ، کیفری و اجتماعی است که به ویژه پیشگیری اجتماعی بخش نزدیک به فرد مثل خانواده ، مدرسه ، محله و رسانه ، بخش های مختلف پیشگیری رشد مدارانه را تشکیل می دهد. سازمان ملل در کنوانسیون های خود رجوع به دوران کودکی را بهترین شیوه جهت پیشگیری از جرم می دانند. پیشگیری رشد مدار دوران کودکی را تا قبل از بلوغ در بر می گیرد و مبتنی بر این اصل که مجرم شدن یک واقعه نیست بلکه یک مسیر است و این مسیر از دوران قبل از تولد آغاز می شود و تا بعد از آن ادامه می یابد ، برنامه پیشگیرانه خود را ارائه می دهد.

    دکتر مهدوی علت اهمیت پیشگیری رشد مدار را در این دانست که به دوران خردسالی اهمیت و توجه می کند و پیشگیری را حق کودک می داند. دکتر مهدوی حق داشتن خانواده و برخورداری از شیوه های صحیح رفتاری با آنان را از جمله حقوقی دانست که حتی در کنوانسیون های سازمان ملل نیز بدان ها اشاره شده است.

    5

    عضو هیات علمی دانشگاه تهران افزود: در آن موقعی که پدر بیجه او را با کابل می زد و مورد آزار و اذیت قرار می داد ، کدام ارگان بود که از او در برابر این رفتار ها حمایت کند؟ وقتی که او مورد تجاوز قرار گرفت کدام گروه بود که از او حمایت کرد؟ اگر برخی اقدامات پیشگیرانه در مورد او صورت می گرفت ممکن بود که تبدیل به یک قاتل سریالی نشود. یک معنی از پیشگیری این است که هر نوع اقدامی که به کاهش ارتکاب جرم می انجامد. اما پیشگیری به معنای پیشگیری رشد مدار یعنی کاری هدف مند با شناسایی علل ، اقداماتی را برای پیشگیری از ارتکاب جرم را اتخاذ کنند. اقدامات پلیسی و کیفری در معنای خاص پیشگیری جایگاهی ندارد. پیشگیری رشد مدار بر این تاکید می کند که علل افزایش ارتکاب جرایم چیست تا بر روی آنها مانور داده و آنها را کنترل کند.جرایم چیست تا بر روی آنها مانور داده و آنها را کنترل کند.

    وی چندین تحلیل  بر گرایش افراد به ارتکاب جرم قتل های سریالی را وارد دانست:

    نخست اینکه برخی خشونت های مربوط به دوران بزرگسالی به بد رفتاری ها و آزار و اذیت های دوران کودکی بر می گردد. وی چهار نهاد اساسی را در جامعه پذیری کودکان برای ورود به جامعه موثر می داند. مهمترین آنرا خانواده میداند که قاتلین سریالی در این مورد از یک فقر برخوردار بودند. وی همینطور شیوه های ناصحیح برخورد با دانش آموزان توسط مسئولین مدرسه را ، عاملی مهم و تاثیر گذار در تبدیل کودکان به بیجه ها و حنایی ها در آینده دانست. دکتر مهدوی در نهایت سخنرانی خود را در این بخش به پایان برد و پنل جامعه شناسی جنایی قتل های سریالی اینگونه پایان یافت.

    پس از اندکی ، پنل سوم با عنوان رویه ی قضایی آغاز شد. نخستین سخنران این پنل ، قاضی محمد عرفان از قضات دادگاه کیفری استان بود. وی در آغاز گفت: ما برای برخورد با اینگونه جرایم باید یک مدیریت همه جانبه داشته باشیم.

    وی نود درصد قاتلان سریالی طبق آمار ارائه شده را مردان دانست که معمولا دارای ضریب هوشی پایین و خوی ضد اجتماعی هستند. وی در پی تعریفی از مدیریت بر آمد. وی مدیریت را ” فرایند بکارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی و معنوی در برنامه ریزی ، سازماندهی و بسیج امکانات برای دسترسی به اهداف سازمانی و ارزشی مورد نظر قرار می گیرد” دانست. وی مدیریت را شامل دو شاخه ی علم و فن دانست. وی برنامه ریزی ، سازماندهی ، اجرای برنامه  ، نظارت بر حسن اجرا و در نهایت کوشش برای دستیابی به نتایج مورد نظر را مراحل مختلف یک مدیریت صحیح دانست.

    6

    قاضی عرفان مدیریت قضایی در رابطه با قتل های سریالی را شامل سه بخش دانست:

    نخست مدیریت قضایی در امر پیشگیری ، مدیریت رسیدگی و مدیریت اجرا.

    در بحث پیشگیری ما باید برخی ضوابط را مورد توجه قرار دهیم. استفاده از علوم جامعه شناسی ، جرم شناسی و علوم تربیتی به عنوان روش غیر قهریه و تدوین سیاست جنایی مقابله با قتل های سریالی حائز اهمیت است. وقتی قتلی واقع شد و ذهن مردم مشوش شد کسی به این فکر نیست که این واقعه دیگر تکرار نشود ولیکن با استفاده از علومی که ذکر کردم می توانیم سیاست های جنایی را تدوین کنیم جهت مقابله با این مشکلات. یکی دیگر از مسائل مهم فرهنگ سازی عمومی جامعه است با استفاده از ابزار آلات اطلاع رسانی عمومی. ما همین طور باید از دستگاه های کنترل و رسیدگی به صورت بهینه و بیشتر استفاده کنیم تا از این اتفاق به نوعی پیشگیری کنیم. یکی دیگر از ضوابطی که در بحث مدیریت پیشگیری باید با آن توجه کنیم ، سامانه اخبار هدف دار جهت جلوگیری از پراکندگی شایعات است. ضابطه مهم دیگر تسریع در روند رسیدگی و اجرای احکام بازدارنده با محوریت عدالت و قانون است. اگر جرمی واقع شد ، عدالت و قانون را فدای سرعت نکنیم. نکته ی دیگر در بحث مدیریت پیشگیری ، تقویت اقتدار پلیس و نیروی انتظامی در سطح جامعه است. ما اگر تضعیف کنیم اینها را نمی توانیم انتظار داشته باشیم که به توفیقی برسیم. نکته ی بعدی تشکیل پرونده های شخصی مجرمین حرفه ای می باشد تا بعد ها بتوان از آنها استفاده کرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

    وی سپس به بخش مدیریت در رسیدگی پرداخت. قاضی عرفان در این رابطه گفت: ما در این بخش ، مدریت در کشف و مدیریت در صحنه جرم را داریم که خود فرایندهایی را دارند. مدیریت در کشف و شناسایی بیشتر یک فن است. یک بازپرس خوب می تواند با یکسری شواهد و سرنخ ها به قاتل برسد. ما در حال حاضر به طور متمرکز اداره دهم نیروی انتظامی را داریم که فقط به قتل های عمد به طور اختصاصی می پردازند.

    قاضی عرفان در رابطه با مدیریت صحنه جرم ، به حفظ آثار در صحنه و انعکاس سریع آن در پرونده ، جمع آوری نمونه های آثار طبیعی ، انسانی و مصنوعی ، معاینه دقیق محل کشف جرم ، معاینه دقیق جسد ، تحقیق اولیه از شهود و حاضرین در صحنه و همچنین به اخذ استعلام از مراکز آزمایشگاهی و پزشکی و صدور انتقال جسد جهت تعیین علت واقعی مرگ اشاره داشت.

    در زمینه مدیریت قضایی گفت: قاضی زمانیکه مرجوع الیه واقع می شود باید دستورات لازم جهت جمع آوری اطلاعات و تحقیقات را باید خوب انجام دهد ، باید پیگیری دستورات صادره را انجام دهد و در نهایت موضوع به صدور قرار نهایی می رسد که شامل منع تعقیب و مجرمیت می شود. در قتل عمدی ما موقوفی نداریم مگر اینکه قاتل فوت کند. همین طور است تعیین وقت رسیدگی مناسب جهت رسیدگی. جلسه باید به گونه ای باشد که بحث های حاشیه ای مطرح نگردد و حفظ شئونات جلسه رعایت شود. در نهایت هم بحث اجرای قاطع احکام هست که اقتدار نظام قضایی به رخ کشیده شود. یعنی کوتاهی و سستی در اجرای محاکم صورت نگیرد.

    قاضی عرفان به ارائه ی یک آمار در مورد قتل های زنجیره ای واقع شده در ایران پرداخت. نخستین شخص ، علی اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل بود که در سال ۱۳۱۳ که بیست و پنج کودک را به قتل رسانده بود که انگیزه اش تنها تجاوز به عنف بوده است. سعید حنایی که شانزده زن را در مشهد در سال هفتاد و دو به قتل رساند. خلیل صالحی که سه زن را در ارومیه به قتل رسانده بود. انور عبداللهی بیست و چهار ساله ، چهار زن را در سال هشتاد و هفت با چاقو به انگیزه سرقت به قتل رسانده بود. علیرضا کرکبودی شش زن را در ورامین در سال هشتاد و پنج به انگیزه ی سرقت و تجاوز به عنف به قتل رسانده بود. محمد بیجه ، بیست و سه ساله پنج نفر را به قتل رسانده بود . محمد لامعی که چهار مرد و یک زن را در سطح شهر تهران با خفگی همراه با تجاوز به قتل رسانده بود. قدیر شیخ جویی سه زن و دو مرد را در تهران و شهریار در سال هفتاد و چهار به قتل رساند. علیرضا صدیقی و اعظم احمد وند سه زن را به قتل رساندند و فرید بقانی هفده زن را در سطح شهر آبادان در سال هشتاد و سه با استفاده از سنگ و انگیزه تجاوز به قتل رساند. حکیم حیدری چهار زن را در سطح شهر ماه شهر به انگیزه تجاوز به قتل رسانده. محمد حمزه مصطفوی با سه نفر دیگر در شهر کرمان ، پنج مرد را به انگیزه های مذهبی به قتل رساندند. عبدالذهاب زرافی پور چهار پسر بچه را در سال هشتاد و شش به قتل رساند. یک شخص افغانی به نام آقاچفزهی چهار زن را در اراک در سال هشتاد و هفت به انگیزه سرقت به قتل رسانده و مهین قدیری پنج زن و یک مرد را در قزوین در سال هشتاد و نه به انگیزه سرقت به قتل رساند. مجید سالک محمودی هجده زن و سه کودک را در سال شصت و شش به انگیزه های روانی به قتل رسانده است. غلامرضا خوش رو معروف به خفاش شب نه زن را در سال هفتاد وشش با انگیزه های جنسی خفه کرد و آخرین قاتل زنجیره ای مرتضی طالبی که در ماههای پایینی سال نود و یک بود که سه کودک را در سطح شهرستان اسلام شهر به قتل رسانده بود به انگیزه ی تجاوز.

    پس از قاضی عرفان ، آقای عبدالصمد خرمشاهی ، وکیل دادگستری به عنوان دومین سخنران این پنل به پشت تریبون رفت و سخنان خود را ارائه داد. وی در ابتدای صحبت های خود  یک سابقه ای از دعاوی کیفری و بالاخص وکالت متهمین قتلی که بر عهده گرفته بود را معرفی کرد.

    خرمشاهی بخش نخست را در رابطه با متهم ها صحبت کرد: هر متهمی طبق قانون اساسی ما دارای حقوقی هست. همین طور سایر قوانین. بنابراین اصل بر این است که هر متهمی با هر اتهامی حق دارد از آن امتیازات و آن امکانات قانونی بهره ببرد از جمله حق سکوت. نمی شود متهمی را به زور و شکنجه به اقرار وادار کنیم. او همینطور حق دارد وکیل داشته باشد و سایر حقوق همه ی متهمین. فرق متهم با مجرم این است که متهم گمان می رود که مرتکب جرم شده باشد برخلاف مجرم که در محکمه جرم اش صادر شده است ، در آنجا می گوییم او مجرم است. متاسفانه در بسیاری از پرونده های سال های اخیر ، چه قتل های سریالی و چه پرونده های جنجال برانگیز دیگر ، به جای اینکه بخواهند وارد ماهیت بشوند به متهمین برچسب مجرم می زنند. چیزی که همیشه دغدغه ی ذهنی من بوده این است که در هیچ کدام از پرونده های قتل های سریالی به هیچ وجه حقوق دفاعی متهم رعایت نشده و وکلای منصوب نتوانستند به حمایت و دفاع از موکلای خود بپردازند. ممکن است این مشکل به کانون های وکلا بر می گردد که از وکلای ناکار آمد استفاده می کنند که نمی تواند به خوبی از حقوق متهمین دفاع کند. بخشی هم بر می گردد به خود وکیل. یعنی اگر این توانایی را در خود نمی بیند قبول نکند چنین پرونده هایی را. می بینیم که مطبوعات و جامعه درونش یک جو انتقام جویانه ای در مورد اینگونه متهمین ایجاد می گردد که کار را بیشتر سخت و دشوار می کند.

    7

    خرمشاهی رسیدگی های خارج از نوبت به اینگونه پرونده ها در محاکم را فاقد توجیه و مبنای قانونی دانست که به نحوی حقوق متهمین را زائل می گرداند. وی همینطور ایجاد برخی محدودیت ها تحت تاثیر جو حاکم بر جامعه را ، از دیگر مفاسد و معضلات محاکم ما دانست.

    وی در رابطه با مطبوعات و روزنامه نگاران ، توجه و دقت و مطالعه ی علم حقوق و اصول کلی حاکم بر آن را لازم دانست تا عموم جامعه با نظریات اشتباه اینان به گمراهی کشیده نشوند.

    وی به عنوان سخنان پایانی خود گفت: می دانیم که هیچ انسانی مجرم به دنیا نمی آید. هیچ انسانی بالفطره و ذاتی مجرم به دنیا نمی آید. این شرایط و تغییر و تحولات اوضاع نابسامان خانه ، خانواده و اجتماع است که به کمک یکدیگر که مثلا از سعید حنایی نامی یک شخصیت بزه کار خطرناک درست می کند. باید برگردیم به آن خانواده و مشکلات مالی و تضاد طبقاتی و… که از یک جوان یک انسان جامعه ستیز و آدم گریز ساخته است. خوب این انسان بیمار است. وقتی وبا می آید انسان های وبا گرفته را بکشیم مشکلات درست نمی شود. بلکه باید ریشه ی آن وبا را از بین ببریم. بیاییم علت را از بین ببریم ، با از بین بردن معلول تنها صورت مساله را پاک می کنیم. باز هم می گویم مجرم شخص بیماری است که جامعه و اوضاع و احوال او را به این وضع مبتلا ساخته است. من فکر می کنم خود دولت به معنای اعم می تواند نقش بزرگی داشته باشد اگر به وظایف قانونی اش توجه کند. مثل تهیه شغل ، مسکن و… که بر عهده ی دولت ها قرار گرفته است. این ها را توجه کنید ، خواهید دید که بعدها از آمار قتل های سریالی کاسته خواهد شد.

    پنل پایانی با عدم حضور سرهنگ بیایانی و قاضی نورالله عزیز محمدی به علت پاره ای از مشکلات به پایان رسید. در نهایت به حضاری که در هر سه پنل حضور یافتند مدرکی ارائه گردید.

    دسترسی به فایل های صوتی:

     فایل صوتی – پنل اول 

    فایل صوتی – پنل دوم 

    فایل صوتی – پنل سوم

     

    منبع خبر

    http://rhoghough.ir/?p=8413


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :
تعداد بازدید کنندگان کل :
تا کنون :
28633007
اکنون :
21